تبليغاتX
دبستان شهيد آیتی اميرآباد
 

مديريت دانايي و يادگيري سازماني

مترجم: ايازا... بابايي

منبع: ماهنامه تدبير شماره 146 تيرماه 1383 به نقل از  ORGANIZATIONS & PEOPLE



 مقدمه

هدف مقاله بررسي اين موضوع است كه چرا مديريت دانايي و يادگيري سازماني، به عنوان فرايندهاي كليدي در سازمانها، بايد ادغام شوند.

مديريت دانايي و يادگيري سازماني تا مدت زيادي در عمل به عنوان واقعيتهاي تقريباً جدا از هم درنظر گرفته مي شدند، با اين حال، عناصر مشخص مشتركي بين آنها وجود دارد. علاوه بر اين، تكامل هر دو فرايند، سوالهاي مهمي را درباره اينكه آيا سازمانها مي توانند در برابر تغييرات سريع در حيطه اقتصاد، جامعه و محل كار، دوام بياورند، مطرح مي كند. حال، زمان آن فرارسيده است كه تأمل كنيم و به مديريت دانايي و يــادگيري سازماني نگاه دقيق تري داشته باشيم.

بارها نـــادرستي اين فرضيه كه فناوري مي تواند جايگزين دانش انسان شود يا معادل آن را ايجاد كند، ثابت شده است.(DAVENPORT & PRUSAK, 1998: 167)

 

خلق چشم انداز

موضوع مديريت دانايي به سرعت در سازمانها و ادبيات كسب و كار، اهميت پيدا كرده است. اگرچه به نظر مي رسد درحال حاضر سازمانها تلاش مي كنند تا به مسائل اساسي مانند رقابت جهاني، پيشرفتهاي سريع فناوري، بازارهاي فشرده كار و تغيير ويژگيهاي جمعيتي جـــامعه پاسخ دهند، تا حدودي نگران كننده باشد. پس چگــــــونه سازمانها، ذخيره هاي عظيم و فزاينده داده ها و اطلاعاتي را كه مولد هستند، مديريت كنند؟

 

ما در پشت ترافيك پست الكترونيك و همچنين زيــر فشار كارهاي سنگين تر غرق شده ايم و درحـــال مبارزه با شيوه زندگي آشفته تري هستيم. به دليل نداشتن تصوير بهتر از زندگي و آنچه كه واقعاً براي ما مهم است، زيان مي بينيم. فناوري ابزار شگفت انگيزي است كه به ما كمك مي كند تا در كارمان موثرتر باشيم و زندگي خود را راحت تر اداره كنيم. اما همچنان خطر جابجايي فناوري، از ابزار به ارباب وجود دارد: كدام يك به ديگري خدمت مي كند؟ (انسان يا فناوري - م)

مديريت دانايي به عنـــوان يك عامل نجات بخش ظهور كرده و مي تواند موفقيت سازمانها را تضمين كند. هزاران شركت مشاوره در سرتاسر آمريكا، براي اداره «سرمايه هاي دانش» و «سرمايه هاي فكري» سازمانها، «راهكار» ارائــه مي دهند. اين راهكارها، به گونه اي ثابت، جهت گيري تكنولوژيك دارند. اما آنچه فراموش شده است بعد انساني مسئله است.

مديريت موازي با مديريت دانايي، همان يادگيري سازماني است.

درمفهوم سنتي انجمن منابع انساني، يادگيري سازماني، به دليل فقدان ساختار ازسوي مديريت دانايي، موردانتقاد قرار گرفته است. مديريت دانايي، ابتدا از مديريت اطلاعات، فناوري اطلاعات، بازاريابي و مالي نشأت گرفته است و ازسوي انجمن منابع انساني، خيلـــــي تكنولوژيك درنظرگرفته مي شود. داونپورت و پروساك (1998) در كتاب خودشان «دانش عملي»، توضيــــــح مي دهند كه اگر سازمانها با تمركز بر روي يــــادگيري سازماني، به مديريت دانايي نزديك شوند، بسيار مطلوب خواهدشد. آنها به يك نكته مهم به وسيله نوناكا و تاكوچي (شركت توليد دانش، 1995) تاكيد مي كنند: «... تركيب افراد، باتجربه و دانش متفاوت، يكي از شـــرايط ضروري براي خلق دانايي است». (ص 60)

 

اميدي هست

بعضي ها اخيراً دريافته اند كه بايد مديريت دانايي و يادگيري سازماني را ادغام كنند. من در كنفرانسي در سپتامبر 2000 در شيكاگو تاكيد كردم كه مديريت دانايي و يادگيري سازماني دو موضوع مرتبط با هم هستند و به همديگر نياز دارند.

ديويولريچ، يكي از سخنرانان اصلي، تاكيد كرد: «مديريت دانايي صرفاً يك فرايند دروني نيست، بلكه فرايند بروني نيز هست... آن موضوع يك رويداد نيست بلكه يك عمل و قابليت كليدي است». مديريت دانايي، بهتر است در مركز واقع شود و به وسيله عناصر اساسي مانند سهــامداران (به عنوان مثال اتحاديه ها و كاركنان)، مشتـــــــريان، سرمايه گذاران، رهبري و سازمان، حمايت شود. درنظر يولريچ، يكي از بزرگترين مسائلي كه سازمانها بــــا آن روبرو هستند، نه توليد ايده ها، بلكه پخش آنها در سرتاسر سازمان است. زماني كه سازمانها، به پايگاههاي عملياتي (اطلاعاتي) و مرزهاي جغرافيايي دست مي يابند، سهم ايده ها از بين مي رود. علاوه بـــر اين، گرايش انسان به ذخيره كردن اطلاعات به عنوان ابزار قدرت است كه به تضعيف خلق دانايي كمك مي كند.

سخنران بعد از يولريچ، ساينت - اونگه، معاون ارشد كلاريكا، تاكيد مي كند كه ساختار دانايي و يادگيري اكثر سازمانها، ساختاري آشفته است و درواقع، هركدام به تنهايي ناقص و ناتوانند. ساينت - اونگه، دانايي و يادگيري را به عنوان يك چيز واحد و مشابه مي بيند. او بيان مي كند كه سازمانها بايد براي ظرفيت سازي يادگيري و دانايي خود، به خلق فرهنگ خودابتكاري، روابط با ديگران و مسئوليت فردي، بپردازند. اين نوع فرهنگ بسيار متفاوت از فرهنگ وابستگي، پايگاههاي عملياتي (اطلاعاتي) و انباشت اطلاعات است. اين مدل، سنتي است و مدلي است كه امروزه در سازمانها بسيار رايج است.

درآوردن يك سازمان به حالت تسهيم دانايي، خودابتكاري و مسئوليت فردي، افراد را دچار مشكل مي سازد. افراد بايد ياد بگيرند كه چگونه مسئوليت كارهاي خود را به عهده بگيرند و چگونه رابطه برقرار كنند.

ديگر سخنران اصلي كنفرانس، پيترسنگه، تبيين كرد كه براي خلق دانايي، بايستي بعداز يادگيري، كاري جدي صورت گيرد. حال آن كار، هر كاري مي خواهد باشد. انباشت اطلاعات، عمل مخربي است كه به كاهش اعتماد و تضعيف همكاري در سازمان، منجر مي شود.

 

از انباشت تا گفتگو

براي اينكه يادگيري بهينه شود و دانش پس از توليد در سرتاسر سازمان توزيع شود، كاملاً ضروري است كه افراد (به عنوان مثال، تيم هاي پروژه و انجمنهاي كار) با يكديگر همكاري كنند و خود در دريافت و ارسال اطلاعات آزاد باشند.

درحقيقت، براي حمايت توليد، توزيع و مديريت اطلاعات و نهايتاً خلق دانايي، ساختار ضروري است. بنابراين، مديريت دانايي مانند يادگيري سازماني يك فرايند است. ادغام اين دو با رعايت تاريخ، نقاط قوت و محدوديتهاي آنها يك چالش است. اولين گام، اين است كه بين دست اندركاران و ذي نفعان سازمان گفتمان ايجاد كنيم. كوتاهي در كشاندن اين افراد به پشت ميز مباحثه، موجب نگراني، ترس و توهمات و غيره مي شود. تعهد نسبت به حفظ پايگاه هاي اطلاعاتي راهي به سوي مديريت دانايي و يادگيري سازماني است. برقراري گفتگــــوي مستمر، منجر به خلق زمينه و چشم انــــداز مشترك براي سازمان مي شود كه خود اين موضوع ازطريق احترام و اعتماد متقابل، برداشتن گامهاي مذكور و انباشت اطلاعات تحقق خواهديافت. تمركز بايــــد روي اين مسئلـــــه باشد كه چگونه به نحو مشاركت جويانه درجهت تحقق فرهنگ يادگيري، كار كنيم تا مديريت دانايي و يادگيري سازماني به عنوان دو فرايند درهم تنيده موردبررسي قرار گيرد؟

توضيح ذيل از كتاب «توانايي خلق دانش» بر اهميت حياتي برقراري گفتگوي مستمر، در سازمانها تاكيد مي كنند: «كاملاً تعجب آور است كه مديران و دانشگران در متمركز كردن سيستم هاي پرهزينه فناوري اطلاعـــات، پايگاه هاي اطلاعاتي معين و اندازه گيري ابزارها اصرار مي كنند، حال آنكه، يكي از بهترين ابزار براي توزيع و خلق دانايي، در درون شركتهايشان وجود دارد، بر اهميت مباحثه ديگر زياد تاكيد نمي كنيم. مي دانيم كه مباحثه خوب، مهد دانايي اجتماعي درهر سازمان است».(KORGH, ICHIJOND NONAKA, 2000:125)

ننسي ديكسون، سخنران و نويسنده مشهور مديريت دانايي، دركتابش، «دانايي مشترك>>»، بيان مي كند: «همه سيستم هاي مديريت دانايي كه من مطالعـــــه كرده ام، ابتدا به عنوان سيستم هاي فناوري، طرحي شده بودند كه درجهت تركيب فناوري و جلسات رودررو به وجود آمدند... اگر بخواهيم افراد در سازمانهايشان ديگران را در آنچه كه آنها ياد گرفته اند، سهيم كنند، بايد شرايطي ايجاد كنيم كه افراد نفع شخصي خود را در سهيم كردن ديگران بدانند.

در ذيل، دو تعريف درباره مديريت دانايي و يادگيري سازماني، ارائه مي شود. اين دو تعريف را از ميان ايده هاي گوناگون بيرون كشيده و با ديدگاه خود ادغام كرده ام. شما در سازمان خود ممكن است بخواهيد آنها را به عنوان يك روش براي شروع بحث، درباره دانايي و يادگيري به كار ببريد.

مجموعه اي از اصول توأم با اين دو تعريف است كه مي بايست فرايندهاي مديريت دانايي و يادگيري سازماني را ادغام كند.

در اينجا مي خواهم يكي از پيامهاي اصلي پيتر سنگه را در كنفرانس شيكاگو، تكرار كنم: يادگيري، قابليت ما را بالا مي برد تا دانايي را از طريق عمل اثربخش، افزايش بدهيم.

براي تحقق اين امر، يك رويكـــرد مشاركت جويانه (همكارانه)، پويا و انساني موردنياز است تا بتوانيم دانايي را از فرايندهاي يادگيري تـــوليد و توزيع كنيم، خواه آنها از تيم هاي پروژه، انجمنهاي كار و گروههاي مجازي و يا هر چيز ديگر باشد. ساختار و فناوري - تواناسازان اصلي - ابزاري هستند كه ما را در اين تلاش حمايت مي كنند. اگر ما اين موضوع را پيش روي خود داشته باشيم، در مسير ثابت قدم مي مانيم تا فرهنگهاي قوي دانايي و يادگيري را در سازمان خودمان ايجاد كنيم.

در اقتصاد جديد، بحثها مهمتر از كار هستند. بحثها، روشي هستند كه دانشگران كشف مي كنند آنچه را كه آنها مي دانند، با همكارانشان درميان مي گذارند و در اين فراينـــــد، دانش جديد براي سازمان ايجاد مي شود.(WEBBER,1993:24)

 

تعاريف عملي

يادگيري سازماني: فرايندي است پويا كه سازمان را قادر مي سازد تا به سرعت با تغيير سازگاري يابد. اين فرايند شامل توليد دانش جديد، مهارتها و رفتارها مي شود و به وسيله تسهيم ميان كاركردي و يادگيري همكارانه، تقويت مي شود. نتايج اين دو اصل، خلق فرهنگ يادگيري و فرهنگ مشترك درميان همه كاركنان است.

 

مديريت دانايي: نقش حياتي درحمايت از يادگيري سازماني ايفا مي كند، زيرا تسهيم اثربخش دانــــايي جمعي سازمان را تسهيل مي كند. مديريت دانايي، فرايند سيستماتيك منسجمي است كه تركيب مناسبي از فناوريهاي اطلاعاتي و تعامل انساني را به كار مي گيرد تا سرمايه هاي اطلاعاتي سازمان را شناسايي، مديريت و تسهيم كند. اين دارائيها شامل پايگاههاي اطلاعاتي، اسناد، سياستها و رويه ها مي شود. علاوه براين، هم دانش آشكار و هم دانش ضمني كاركنان را شامل مي شود، و از روشهاي متنوع و گسترده بـــراي تصرف، ذخيره سازي و تسهيم دانش در داخل يك سازمان استفاده مي كند.

9 اصل زير به عنوان پايه اي براي فرايند ادغام مديريت دانايي و يادگيري سازماني به كار گرفته مي شود:

مديريت، رهبري و تعهد به يادگيري را آشكار مي سازد و دانايي را به وسيله طراحي رفتارهاي مطلوب و تشخيص كاركناني كه آزادانه سهيم مي شوند (شراكت دارند)، مشترك مي كند.

آنچه افراد ياد مي گيرند، ذخيره نمي شود بلكه آزادانه و بدون نظارت در اين اطلاعات سهيم مي شوند. اعتماد، شالوده توزيع آشكار دانايي است.

انجمنهاي كار و شبكه هاي ميان كاركردي، يادگيري همكارانه و توليد دانايي را به نحو مجازي و فردي حمايت مي كند.

حل مسئله خلاق، نوآوري و پرسشگري، بسيار ارزشمند هستند و رسميت مي يابند.

تفكر و تحقيق به عنوان عناصر مهم فرايندهاي كار در سطح فردي و تيمي ارزشمند هستند.

دانايي به وسيله افراد توليد مي شود و فناوري به عنوان يك وسيله، نه به عنوان ارباب، به سازمان خدمت مي كند.

خلق دانايي، شامل خودانگيختگي و ظهور شبكه هاي خود - سازماندهي، مي شود.

آزمايش (به عنوان مثال، خلباني) در آزمون تسلط دانايي، مدون سازي و روشهاي انتقال، امري مهم است كه هر دو فرايند اندازه گيري كمي و كيفي را شامل مي شود.

ساختار به عنوان قسمتي از فرايند مهم است اما درواقع، دغدغه اين است كه تضمين كنيم تا خودانگيختگي، خلاقيت و نوآوري خاموش نشود.

 

پذيرش يك پارادايم جديد

سازمانها در قرن بيست و يكم، بي وقفه با تغيير مواجهند. براي اينكه آنها را به رقابت موثر در بازارهاي كاملاً رقابتي توانا سازيم، نكته كليدي اين خواهدبود كه چگونه آنها ياد بگيرند و دانايي جديد توليد كنند و به تبع آن چگونه سازمانها، اين دانايي را مديريت كنند. در مركز و كانون اين، افراد هستند. 9 اصل فوق درجهت بعد انساني تدوين شده اند، زيرا اين افرادند كه موفقيتهاي سازمان خود را تعيين مي كنند و آنها هستند كه رهيافت جديد در يادگيري همكارانه را باور خواهندكرد.

 

+ نوشته شده توسط عظيمي در یکشنبه 1384/01/28 و ساعت |

قراره روز دوشنبه 29 / 1 / 1384 جمعي از مديران مدارس شهر همراه با مسئول آموزش ازمدرسمون بازديد كنن

خب اينم طرح خوبيه چرا كه ما مي تونيم عيب وايرادات كارامون را متوجه بشيم هم اگه همكاراي مدرسمون ابتكاراتي داشته باشند به اطلاع ميهمانان قرار بدند تا در ساير مدارس هم به كار برده بشه

 

.

 

 پيشاپيش تشريف فرمايي مسئول آموزش ( آقاي اميد ) و مديران مدارس بازديد كننده بخصوص آقاي صالحي با هشت تا...   را خير مقدم و خوش آمد مي گوييم .

 

يادمون نبود بگيم كه :

به مناسبت هفته معلم يه دوره مسابقه گل كوچك بين دانش آموزان كلاس هاي مختلف مدرسه در حال برگزاريه كه البته با استقبال غير قابل تصور بچه ها روبه رو شده و قراره در روز 12 ارديبهشت همراه با برپايي جشن بزرگداشت روز معلم فينال بازي ها هم انجام بشه  وبه تيم هاي اول . دوم و سوم جوايزي داده بشه

جالبه كه دانش آموزاني كه تا حالا نتونستند لياقتي از خود نشون بدند در زمينه ورزش واقعا گل كاشتند .

ما هم برگزاري اين بازي ها را به فال نيك مي گيريم و اميدواريم اين بچه ها در زمينه درسي هم متحول شده و در پايان سال شاهد موفقيت شون باشيم

+ نوشته شده توسط عظيمي در یکشنبه 1384/01/28 و ساعت |

با سلام مجدد

فعلا چيزي براي نوشتن نداريم

ضمنا از بازيد كنندگان خوب تشكر مي كنيم

+ نوشته شده توسط عظيمي در شنبه 1384/01/27 و ساعت |

فناوري هاي جديد، بويژه فناوري هاي مربوط به عرصه اطلاعات و ارتباطات زمينه تحولات سريع و غيرقابل برگشتني رادر جهان فراهم آورده است . اين تحولات نيز دنياي جديدي را شكل داده و به ظهور رسانده كه از قسمتهاي متعادلي تشكيل شده است ؛ قسمت هايي كه جمع شدن آنها در كنار يكديگر در شبكه جديد ارتباطات تعاملي نه ازسر اتفاق كه از روي اجبار ناشي از ضرورت تاريخي است اين تجمع و تعامل موجد ظهور و تجديد حيات زبان ها و فرهنگ هايي شده كه به گونه اي متنوع نظام پوياي جهاني را پيريزي كرده است . چالش هاي برآمده از اين تحولات از جمله دمكراسي، مشاركت مردمي، تمركز زدايي، و كثرت گرايي، زمينة نگاهي نو را به آموزش و پرورش فراهم ساخته است . آموزش و پرورشي كه قرار است انسان را براي آينده آماده كند . بنا بر همين وظيفه ، بايد توانايي روبه رو شدن با چالش هايي را كه تحولات كنوني رو در روي نسل حاضر قرار مي دهد، داشته باشد . طبيعت آموزش وپرورش آن را به مثابه يك فراينده كيفي برحسب آن چه بايد باشد شرح ميدهد، نه آن چه هست . از اين رو، ماهيت آن زاينده، پويا، تغيير پذير و منعطف است و ناگزير رو به رشد و تعالي و تغيير . افزون بر آن آموزش و پرورش به منزله پرورش دهندة نيروي انساني مورد نيازدر فرايند تعامل فناورانة عصرحاضر، نقش بي بديل خود را درجهان همچنان حفظ كرده است . حفظ و حراست نظام تعليم و تربيت از اين نقش اساسي با دگرگوني هايي همراه بوده است . دگرگوني هايي كه بنا به تقاضاي زمان و نيازهاي برآمده از عصر حاضر ايجاد شده است . تجربه كشورهايي چون آمريكا (1957) ، ژاپن (1948) وكره جنوبي در سالهاي اخير به خوبي نشان مي دهد كه با تغيير و بازنگري در ساختار آموزش و پرورش در ادوار تاريخي در حفظ و بقاي رشد و توسعه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ملت ها تأثير حياتي داشته است . توسعه و ضرورت اصلاح امروزه، تقريباً تمام كساني كه به هر نحو طرفدار توسعه و اصلاحات هستند در همه جاي دنيا از آموزش و پرورش شروع مي كنند؛ چه، توجه به اصل تعليم و تربيت و تلاش در راه آن مي تواند امر توسعه را پيش ببرد و با مسير جهان هماهنگ كند . روي كردهاي برآمده ازعصر جديدارتباطات و فناوري ها درتعليم و تربيت از جمله ديدگاه حداكثري مبتني بر خود يادگيري و چگونه يادگيري (فراشناخت) ، يادگيري فرايند مدار و مستقل موجب حركت تدريجي در باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت شده است . سواد، علم، تدريس، معلم، شاگرد، محتواي درسي و مدرسه در حال احراز تعاريف جديد هستند. درعصر حاضر تأكيد نظام آموزش و پرورش بر انتقال دانش نيست و نقش مدرسه با گذشته تفاوت بسياركرده است . آموزش و پرورش به جاي پرداختن به مواد درسي به كل انسان مي پردازد و به تمام ابعاد زندگي او توجه مي كند . معلم در نظام جديد آموزپ و پرورش در مقام ياور در بالندگي انسان، ايفاي نقش مي كند نه انتقال دهنده اطلاعات . شاگرد پرسشگر، خردگرا و فعال است نه شنونده اي منفعل و پذيرا . امروزه، با دسترسي فراگيرندگان به اينترنت و گذرگاه هاي گوناگون كسب اطلاعات و با لطبع تأثير پذيري از فرهنگ جهاني و غير بومي، اقتدار علمي معلم رفته رفته رنگ مي بازد . از همين روست كه اثر بخشي آموزش و پرورش ناگزير است كاركردهاي نوي را متناسب با روح زمانه براي خويش برگزيند . گزينش و دستيابي به كاركردهاي نو مستلزم نگاهي نو به نظام آموزش و پرورش است . نگرشي نو در ابعاد و محورهاي گوناگوني چون تعاريف، اصول، اهداف، ساختار، محتوا، مديريت و منابع انساني در كشور ما نيز تغييرات و نگره هاي برآمده از تحولات عصر كنوني نيز خود نيازها و انتظارات جديدي را از آموزش و پرورش شكل مي دهد . اگر خود را در محدوده آن چه هستيم واقع بينانه ببينيم، متوجه خواهيم شد كه آموزش و پرورش كنوني ما نه تأمين كننده دير و زمان بوده و نه برآورنده توقعات بر حق امروزمان . رفاه نسبي در جهان امروز نتيجه آموزش و پرورش پوياي كساني است كه با توجه به نيازهاي زمان و گريزاز تعصبات ناروا خود را مسئول بهزيستي انسان ها مي دانند و درسخت ترين شرايط به دنبال بهروزي همگانند . بايد گفت اختراعات شگفت انگيز واميدواري هاي روز افزون، الهام گرفته ازانديشه كساني است كه همگان را وامدار خودكرده است وماهمچنان منفعلانه چشم به راه آنان هستيم تابي آنكه سهمي در اين دستاوردها داشته باشيم برداشت كننده دست دومي از پديده هاي رفاهي واختراعي ديگران با پرداخت هزبنه هاي سرسام آور باشيم. راهبردها در فرايند توسعه ازنگاه اين مقاله براي همگام شدن آموزش و پرورش كشور با روح زمانه و رويكردهاي جديد تعليم و تربيت و براي پاسخ گويي به نياز نسل آينده وحتي نسل حاضر در امتداد دو مسير مي توان حركت كرد و دو راه برد را مورد توجه قرار داد . الف) نگرشي نو، باز تعريف مفاهيم راه برد نخست، مبتني بر تحول و بازنگري در حيطه نگرش ها در حوزة فكري كلان جامعه است . بر اين پايه، مفاهيم اساسي تعليم و تربيت باز تعريف مي شوند . ضرورت باز نگري در حوزه هاي فكري جامعه براساس آينده اي پويا،تغييرپذير، و غير شخصي مدنظر قرارمي گيرد.در اين مسير، نظام آموزش وپرورش كلان نگرش به دانش آموز، معلم، محتوا و مدرسه را متأثر از تحولات زمان تغيير مي دهد . دانش آموز و معلم را در فرآيند امروزي آموزش و پرورش از ديدگاهي پرسشگر، مستقل، خلاق و كثرت گرا مي نگرد و مي خواهد با كنار نهادن ارتباط يكسويه سنتي و فرسوده، به جريان يادگيري-ياددهي حركت و خلاقيت بخشد . از اين ديدگاه، مفاهيم با الهام از فلسفه اجتماعي، سياسي و فرهنگي معاصر و متناسب با نياز جامعه واقع بينانه و غير متعصبانه، باز تعريف مي شود . فرد محوري، نخبه پروري و پرورش اسطوره اي در آموزش و پرورش امروزه جايگاهي ندارد . كار آموزش وپرورش آموزش زندگي است . ازاين رو براي طراحي نظام آموزش متناسب با نيازفردا ياحتي امروز به چيزي پيچيده تر از يك نظام كليشه اي وفرد مدارانه احتياج داريم . در اين مسير اصل دمكراسي و مشاركت همراه با نهادي كردن انديشه به مثابه وظيفه يك نظام مترقي و جديد تعليم و تربيت مورد توجه قرار مي گيرد . بديهي است نهادي كردن انديشه مستلزم ايجاد بستر مناسب براي پذيرش و مدارا با ديدگاه ها و انديشه ها و نگرشي كثرت گرايانه است . در اين مسيربرخورد هاي خشك و خشن و متعصبانه، مردود و ناموفق است . در اين راهبرد، روش هاي آموزش و پرورش و ارزشيابي مورد تجديد نظر اساسي قرار مي گيرد راه كارهاي پرورشي وارزشيابي ازوضعيت تك بعدي، كّمي، ناكارآمدونامنعطف به روش هايي كارآمد،كيفي و منعطف تغييرمييابد . ب) تحول ساختاري بر پايه راه برد دوم، ساختار آموزش و پرورش در دو بعد كمي و كيفي مورد بررسي قرار مي گيرد . در بعد كمي تشكيلات وسيع و حجيم با ساختاري تمركزگرا، ديوان سالار و كم بازده به ساختاري غير متمركز و كوچك تر تبديل ميشود . نگاهداشت قدرت و تمركز مسئولييت با تفويض آن به سطوح مياني و پايين تر تغيير شكل مي دهد و در اين ميان واگذاري بخشي از مسئوليت ها به نهادهاي مردمي مرتبط كم حجم كردن اداره ها و نهادهاي دولتي از يكسو زمينه بروز خلاقيت ها را فراهم مي آورد و از سوي ديگر از حجم بوروكراسي اداري كم بازده و وقت گير مي كاهد . در بعد كيفي مي توان كه دستور كار اصلاح تغيير در شكل و محتواست . محتوا و برنامه هاي درسي نظام تك رسانه اي، مديرت هاي ناكارآمد، اقتدارگرا و نا منعطف نمي تواند بستر ساز حركت هماهنگ با كاروان جهاني دانش امروز به جلو باشد . از اين ديدگاه، ايجاد تغيير در ساختار آموزش و پرورش با راه بردهاي كلان نگر، تدريجي و مستمر، دقيق و كارشناسانه مي تواند توسعه كيفي را محقق سازد . اصلاح كيفي آموزش و پرورش فرايندي نيست كه با اقدامي ضربتي بتوان آن را انجام داد، بلكه به اقتضاي نيازهاي نشأت گرفته از تقاضاي عدالت اجتماعي در جامعه هماهنگي كامل دارد . از اين نظر، اصلاح كيفي آموزش و پرورش رسمي زنجيره اي از تغييرات را در ديگر شكل هاي آموزش به وجود خواهد آورد كه به نوبه خود به الگوهاي رشد ساختارهاي تشكيلاتي اعم از آموزش رسمي و غير رسمي تنوع خواهد بخشيد . لازمة اين امر يك اساس گسترده و همگاني در مبارزه با بيسوادي است . زدودن بيسوادي امري است ملازم با ارتقاي آموزش و پرورش ابتدايي . هيچ كودكي نمي تواند با اعتماد به نفس به يادگيري بپردازد، مگر آن كه از طرف والدين مورد تشويق قرار گيرد . بنابر اين ممكن است، والدين بي سواد مانعي براي يادگيري باشند . آموزش خانواده به صورت مستمر، جذاب و فراگير در زدودن كم سوادي مي تواند نقش مهمي ايفا كند. دو خصوصيت مهم در يادگيري براي تغيير كيفي آموزش و پرورش حايز اهميت اساسي است . نخست آموزش توانايي هاي نوجوانان براي تدوين سؤالها و مسأله هاست . شيوه حل مسأله جايگزين ضعيفي است اگر مسأله به دانش آموز داده شود؛ زيرا نقش فعال دانش آموزان در تدوين مسأله ها فوق العاده مهم است . يادگيري مبتني بر حل مسأله با يادگيري خود انگيزشي و يادگيري مستقل نيز رابطه نزديك دارد . مسائلي كه موضوع اين گونه يادگيري هاست در زمان معاصر به وجود آمده و به چندين رشته علمي مانند مكسائل جهاني جمعيت، منابع طبيعي و محيط زيست مربوط مي شود . اين گونه مسائل بايد براي نوجوانان چالشي در فرايند آموزش و پرورش بشمار آيد و توانايي هاي تجزيه و تحليل آنها را پرورش دهد و حساسيت آنها را نسبت به مسائل جهاني و ملي برانگيزد . چه اگر حسا سيت وجود داشته باشد از آن تعهد فكري و عملي و عزم معنوي برخواهد خواست . اين ارزش ها مستقيماً تدريس پذير نيستند و از طريق تعامل بين معلم و متعلم و انديشه ها به منصة ظهورمي رسند.ارزش ها نه فقط به رفتار فردي مربوط ميشودبلكه با مسائل عظيم معنوي دنياي معاصرنيزدرارتباطند . خصوصيت دوم، توانايي انجام كارگروهي است . درعصرحاضر محيط هاي يادگيري مانند محيط هاي كاربالاترين اولويت را به كار گروهي مي دهد؛ زيرا در اين محيط ها تركيب مهارت هاي افراد بزگتر از مجموع آنهاست . در فرايند توسعه كيفي آموزش و پرورش، محتوا و برنامه هاي درسي از اهميت اساسي برخوردار است . محتواي درسي مبتني بر مفاهيم نظري، جزوات فراوان، تعيين تكليف شبانه و طاقت فرسا به همراه روش هاي تدريس تكراري، خسته كننده و معلم مدار به كاهش انگيزه دانش آموزان منجر مي شود . آزمايش و خطاهاي دائمي در تغيير نظام و محتواي كتب درسي، لطمات جبران ناپذيري به آموزش و پرورش وارد مي آورد . تقسيم ناعادلانه امكانات آموزشي درمدارس و مشكلات معيشتي نيزمانع ازآن مي شود كه دانش آموز انرژي، لبخند و نشاط لازم را از معلم دريافت كند . كمبود معلمان متخصص و آموزش ديده و آشنا با روان شناسي كودك ممكن است به تنزل كيفيت آموزشي منجر شود . ناآشنايي معلم با مراحل رشد رواني، اجتماعي، حركتي و مسائل هيجاني-رفتاري كودكان لطمات فراواني به كودكان وارد مي آورد . از اين رو، لازم است در گزينش معلمان به تخصص، دانش و نيز وضعيت ظاهري و آراستگي ظاهري اين قشر كه ساعاتي در روز را در ارتباط نزديك و مستقيم با كودكان و نوجوانان هستند توجه بيشتري شود . از سوي ديگر، اقدام به برگزاري دوره هاي مستمر ضمن خدمت با هدف باز آموزي براي تطبيق با وظايف جديد و ارئه اطلاعات به روز از جمله كارهايي است كه آموزش و پرورش مي تواند به انجام آن مبادرت ورزد . تبديل فرايند ياددادن به يادگرفتن و استفاده از روشهاي فراشناختي در آموزش از خط مشي هاي نو در توسعه كيفي آموزش و پرورش است . گذر از ياد دادن به يادگيري و آموزش راه بردهاي مناسب براي خود يادگيري از رويكردهاي جديد تعليم و تربيت در جهان است كه فراگيرنده را در فرايند يادگيري فعال مي كند و اين روش با معلمان آموزش ديده و محتواي درسي كه دانش آموز را به تفكر وامي دارد همساز است، نه با محتوايي كه مبتني بر حفظ طوطي وار با كم ترين تفكر و تأمل است . از ديگر محورهاي عمده در فرايند توسعه آموزش و پرورش، مديريت هاي كارآمد و متخصص است . سپردن امر آموزش و پرورش به دست غير متخصصان كم تجربه و غير موجه، كارايي و سلامت نظام تعليم و تربيت را به مخاطره مي اندازد . انتصاب هاي نابجا و رابطه مدار، ضربات اساسي به ساختار آموزش و پرورش وارد مي كند . در نظريه هاي مديريت نو در جايگاه يكي از عناصر ساختاري نظام به نوبه خود بر ساير عناصر نظام تأثير مي گذارد و نقشي تعيين كننده دارد . طبق مكتب اصالت ساخت هرگاه يكي از عناصر ساخت تغيير كند بقيه عناصر ساخت به تبع آن تغيير مي كند و الگو به تغييرات احتمالي واكنش نشان مي دهد . از اين رو، به منظور حركت مؤثردر جهت توسعه و محقق ساختن اصلاحات اساسي در آموزش و پرورش، بايد مديران متخصص و عمل گرا بر اساس ضابطه و شايستگي انتخاب شوند و در رأس امور قرار گيرند و بر اين باور تأكيد شود كه مديريت و هدايت صحيح و عالمانه همراه با جلب مشاركت و تلاش همگاني كليد توسعه آموزش و پرورش است و توسعه آموزش و پرورش به نوبه خود زير بناي توسعه همه جانبه كشور است . خلاصه سخن اين كه براي آماده كردن نسل حاضر براي زندگي در آينده، آموزش و پرورش بايد با شناخت روح زمانه و نيازهاي نشأت گرفته از آن، پاسخگوي تقاضاهاي مبتني بر شرايط جديد باشد و خود را با آن منطق كند . با انباشت مسائل جهاني و ملي و دائماً پويا و تغيير پذير، آموزش و پرورش ناگزير است با تدوين راه بردهاي منطقي و واقع بينانه خود را با حركت نسل امروز هماهنگ كند و با مسائل حل نشده و اضطرابها و بحران هاي ناشي از آن همچون هويت، اشتغال و كنكور روبه رو شود . از اين رو اقدام به انجام دادن اصلاحات اساسي در آموزش و پورش بنا به تجربه سايرممالك، زير بناي توسعه در كشور ضرورت دارد . از نگاه اين مقاله توسعه را مي توان در دو بعد نگرشي و ساختاري مورد مورد توجه قرار داد . راه برد نخست بر تحول و باز نگري در حيطه نگرش ها در حوزه فكري كلان جامعه تكيه مي كند و به باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت مي پردازد . پذيرش انديشه ها و تفاوت ها، مدارا و انعطاف اساس اين راه برد است . راه برد دوم تغيير در ساختارهاي آموزشي و تربيتي را مد نظر قرار مي دهد و بر توسعه كمي و كيفي با تأكيد بر تحول در ساختارهاي مديريتي به سوي مديريت هاي متخصص و عمل گرا تأكيد مي ورزد . زهرا حقيقت دوست كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي (نقل از مجله رشد تكنو لوژي آموزشي )

+ نوشته شده توسط عظيمي در پنجشنبه 1384/01/25 و ساعت |
برخي‌ از فرهنگ‌ها انگيزه‌ لازم‌ براي‌ كار و فعاليت‌ اقتصادي‌ را در اعضاي‌ جامعه‌ ايجاد كرده‌، افراد را جهت‌ كسب‌رفاه‌ بيشتر تشويق‌ مي‌كنند و برعكس‌ برخي‌ از فرهنگ‌ها فعاليت‌ اقتصادي‌ را نفي‌ كرده‌، افراد را به‌ تنبلي‌ وتن‌پروري‌ سوق‌ مي‌دهند. آموزش‌ فرهنگي‌ مي‌تواند انگيزه‌ موفقيت‌، تلاش‌ در كسب‌ و كار را از اوان‌ كودكي‌ درافراد به‌وجود آورد. فرهنگ‌ مي‌تواند انگيزه‌ كاميابي‌ را در انسان‌ بيدار كرده‌، موجب‌ گردد تا هر موقعيتي‌ در اواحساس‌ رضايت‌ پديد آورد. بنابر نظر ماكس‌ وبر تغيير بينش‌ ديني‌ مردم‌ اروپا نسبت‌ به‌ دنيا كه‌ از رهگذر گرايش‌آن‌ها به‌ مذهب‌ پروتستان‌ نمودار شد، عامل‌ توسعه‌ اقتصادي‌ اين‌ منطقه‌ از جهان‌ است‌. و به‌ عقيده‌ مك‌ كله‌لنددرنتيجه‌ اخلاق‌ پروتستان‌ والدين‌، فرزندان‌ را به‌ سبك‌ ديگري‌ بار آورده‌، نظم‌ را به‌ آن‌ها آموختند و ضرورت‌دست‌يابي‌ به‌ موفقيت‌ را در آنان‌ پرورش‌ دادند، آن‌ فرزنداني‌ كه‌ انگيزه‌ كاميابي‌ در آنان‌ تقويت‌ شده‌ بود، درمراحل‌ بعدي‌ زندگي‌شان‌ كارفرمايان‌ متهور و موفقي‌ از آب‌ درآمدند.تمدن‌ اسلامي‌ از هجرت‌ پيامبر در سال‌622 ميلادي‌ تا شش‌ قرن‌، مسير شكوفايي‌ را پيمود و در قرن‌ 12 ميلادي‌ به‌ كمال‌ خود رسيد. اما اين‌ تمدن‌شكوفا به‌تدريج‌ دچار افول‌ شد. يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ اين‌ سقوط، رواج‌ فرهنگ‌ تصوف‌ در قرن‌ هفتم‌ تا دهم‌هجري‌ است‌. با آن‌ كه‌ مسلمانان‌ با تشكيل‌ حكومت‌ و ديني‌ كردن‌ دنيا نشان‌ دادند كه‌ علاقه‌مند به‌ اصلاح‌ دنياي‌خود هستند و اين‌ را يك‌ فرضيه‌ ديني‌ مي‌دانستد و قرآن‌ هم‌ آموزه‌هايي‌ در جهت‌ تقويت‌ تمدن‌ اين‌ جهاني‌ دارد،از آنجا كه‌ اصلات‌ را به‌ ارتباط خدا و حيات‌ فردي‌ داده‌ است‌، هميشه‌ راه‌ براي‌ انحراف‌ باز بوده‌ است‌. صوفيان‌هر كس‌ را كه‌ كمترين‌ علاقه‌اي‌ به‌ دنيا داشت‌، فريب‌خورده‌ مي‌ناميدند، آنان‌ زندگي‌ زناشويي‌ را نوعي‌ دنيازدگي‌مي‌دانستند. اين‌ تفكر رهباني‌ كه‌ در صدر اسلام‌ وجود نداشت‌، به‌مثابه‌ يك‌ اصل‌ مسلم‌ مقبوليت‌ يافت‌. آراي‌جبرگونه‌اي‌ كه‌ صوفيان‌ ترويج‌ مي‌كردند، تأثير قابل‌ملاحظه‌اي‌ در كاهش‌ مسئوليت‌پذيري‌ اجتماعي‌ مسلمانان‌داشت‌. زماني‌ كه‌ اين‌ جبري‌گري‌ با مسايل‌ رزق‌ و روزي‌ درآميخت‌، انسان‌ معتقد را از تلاش‌ و كوشش‌ و پذيرش‌مسئوليت‌ بازمي‌داشت‌. بدين‌گونه‌ بود كه‌ تمدن‌ بزرگ‌ اسلامي‌ كه‌ در سايه‌ فرهنگ‌ غني‌ اسلام‌ شكل‌ گرفته‌ و دردامان‌ آن‌ فلسفه‌، كلام‌، ادبيات‌، علوم‌ و هنرها رشد كرده‌ بودند با تحريف‌ آموزه‌هاي‌ اسلام‌ كه‌ تظاهر آن‌صوفي‌گري‌ بود، رو به‌ افول‌ نهاد
+ نوشته شده توسط عظيمي در پنجشنبه 1384/01/25 و ساعت |
حس‌ پرسشگري‌، دريچه‌هاي‌ فراواني‌ را به‌روي‌ انسان‌ گشوده‌ و مجهولات‌ را به‌ معلومات‌ تبديل‌ مي‌كند، آن‌چنان‌كه‌ ميل‌ به‌ كمال‌ و پژوهش‌ در انسان‌ رشد و تعالي‌ يافته‌ و جزء جدايي‌ناپذير چرخه‌ رشد و شكوفايي‌ مي‌گردد. توجه‌ پژوهش‌ و تحقيق‌ از سويي‌ پايه‌گذار تفكر سيستمي‌ و از سويي‌ ديگر ياري‌دهنده‌ مراكز و مؤسسات‌ دررسيدن‌ به‌ اهداف‌ و مأموريت‌هاي‌ آنها است‌. بي‌توجهي‌ به‌ كارهاي‌ مطالعاتي‌ و تحقيقاتي‌ موجب‌ ازميان‌ رفتن‌سرمايه‌ها و فرصت‌ها مي‌شود. عمل‌ بدون‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ همانند حركت‌ در تاريكي‌ و سرگرداني‌ است‌ ومهمترين‌ ثمره‌ تحقيق‌، كشف‌ حقيقت‌ است‌. مركز برنامه‌ريزي‌ و آموزش‌ نيروي‌ انساني‌ باتوجه‌ به‌ كاستي‌ها و ضعف‌هاي‌ موجود در امور برنامه‌ريزي‌هاي‌آموزشي‌ و به‌ويژه‌ عدم‌ اشراف‌ كامل‌ و بايسته‌ سياست‌گزاران‌ و دست‌اندركاران‌ آموزشي‌، با مفاهيم‌ واصطلاحات‌ و اصول‌ و ساختارهاي‌ آموزشي‌ و فرهنگي‌ مرتبط و با اعتقاد به‌ نقش‌ محوري‌ پژوهش‌ و تحقيق‌معطوف‌ به‌ عمل‌ كه‌ قطعا بسترساز نوآوري‌ها، سياست‌گزاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي‌ مناسب‌ بخشي‌ و كلون‌آموزشي‌ قابل‌ انتظار و تطابق‌ آن‌ با نظام‌ها و نيازهاي‌ آموزشي‌ موجود خواهد بود در جهت‌ تقويت‌ و ارتقاي‌سطح‌ دانش‌ و آگاهي‌ دست‌اندركاران‌ در آغاز دهه‌ سوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مبادرت‌ به‌ تشكيل‌ هسته‌هاي‌ پژوهشي‌و تحقيقاتي‌ مرتبط نموده‌ است‌ كه‌ اين‌ چكيده‌ حاصل‌ تحقيقات‌ ارائه‌ شده‌ توسط اين‌ گروهها است‌. آشنايي‌ باتحقيقات‌ انجام‌شده‌ زمينه‌ را براي‌ ازاين‌ منابع‌ فراهم‌ آورده‌، از اتلاف‌ وقت‌ پژوهشگر جلوگيري‌ كرده‌، مانع‌دوباره‌كاري‌ مي‌شود. مجموعه‌ حاضر باتوجه‌ به‌ اهداف‌ مزبور تهيه‌ شده‌ است‌
+ نوشته شده توسط عظيمي در پنجشنبه 1384/01/25 و ساعت |