برخي از فرهنگها انگيزه لازم براي كار و فعاليت اقتصادي را در اعضاي جامعه ايجاد كرده، افراد را جهت كسبرفاه بيشتر تشويق ميكنند و برعكس برخي از فرهنگها فعاليت اقتصادي را نفي كرده، افراد را به تنبلي وتنپروري سوق ميدهند. آموزش فرهنگي ميتواند انگيزه موفقيت، تلاش در كسب و كار را از اوان كودكي درافراد بهوجود آورد. فرهنگ ميتواند انگيزه كاميابي را در انسان بيدار كرده، موجب گردد تا هر موقعيتي در اواحساس رضايت پديد آورد. بنابر نظر ماكس وبر تغيير بينش ديني مردم اروپا نسبت به دنيا كه از رهگذر گرايشآنها به مذهب پروتستان نمودار شد، عامل توسعه اقتصادي اين منطقه از جهان است. و به عقيده مك كلهلنددرنتيجه اخلاق پروتستان والدين، فرزندان را به سبك ديگري بار آورده، نظم را به آنها آموختند و ضرورتدستيابي به موفقيت را در آنان پرورش دادند، آن فرزنداني كه انگيزه كاميابي در آنان تقويت شده بود، درمراحل بعدي زندگيشان كارفرمايان متهور و موفقي از آب درآمدند.تمدن اسلامي از هجرت پيامبر در سال622 ميلادي تا شش قرن، مسير شكوفايي را پيمود و در قرن 12 ميلادي به كمال خود رسيد. اما اين تمدنشكوفا بهتدريج دچار افول شد. يكي از عوامل اصلي اين سقوط، رواج فرهنگ تصوف در قرن هفتم تا دهمهجري است. با آن كه مسلمانان با تشكيل حكومت و ديني كردن دنيا نشان دادند كه علاقهمند به اصلاح دنيايخود هستند و اين را يك فرضيه ديني ميدانستد و قرآن هم آموزههايي در جهت تقويت تمدن اين جهاني دارد،از آنجا كه اصلات را به ارتباط خدا و حيات فردي داده است، هميشه راه براي انحراف باز بوده است. صوفيانهر كس را كه كمترين علاقهاي به دنيا داشت، فريبخورده ميناميدند، آنان زندگي زناشويي را نوعي دنيازدگيميدانستند. اين تفكر رهباني كه در صدر اسلام وجود نداشت، بهمثابه يك اصل مسلم مقبوليت يافت. آرايجبرگونهاي كه صوفيان ترويج ميكردند، تأثير قابلملاحظهاي در كاهش مسئوليتپذيري اجتماعي مسلمانانداشت. زماني كه اين جبريگري با مسايل رزق و روزي درآميخت، انسان معتقد را از تلاش و كوشش و پذيرشمسئوليت بازميداشت. بدينگونه بود كه تمدن بزرگ اسلامي كه در سايه فرهنگ غني اسلام شكل گرفته و دردامان آن فلسفه، كلام، ادبيات، علوم و هنرها رشد كرده بودند با تحريف آموزههاي اسلام كه تظاهر آنصوفيگري بود، رو به افول نهاد
+ نوشته شده توسط عظيمي در پنجشنبه 1384/01/25 و ساعت
|